فیلم Clayface یکی از متفاوتترین تجربههای استودیوهای دیسی تا امروز به شمار میرود؛ اثری ترسناک که با تکیه بر دگرگونیهای هولناک بدن، صحنههای خونآلود و بازی درخشان تام ریس هریس تلاش میکند چهرهای تراژیک از این شخصیت شرور ارائه دهد. بااینحال، فیلمنامه نهچندان قدرتمند و پرداخت سطحی مضامین داستان باعث شدهاند فیلم نتواند از تمام ظرفیتهای خود استفاده کند.
بر اساس نقد Bradley Russell در وبسایت GamesRadar+، فیلم Clayface در بخشهایی تجربهای دلهرهآور و متفاوت از آثار ابرقهرمانی دیسی و مارول ارائه میدهد، اما در مقام یک فیلم ترسناک، از مشکلاتی رنج میبرد که حتی حضور بازیگری مستعد مانند تام ریس هریس نیز نمیتواند بهطور کامل آنها را جبران کند.
بازی درخشان تام ریس هریس و داستان سقوط مت هیگن
شخصیت Clayface در طول سالها با شکلها و روایتهای متفاوتی ظاهر شده است؛ از نقش یک بازیگر کمدی در مجموعه Harley Quinn گرفته تا حضور در قالب مینیفیگورهای بازیهای LEGO Batman. این شخصیت همچنین در دو قسمت تحسینشده «Feat of Clay» از انیمیشن Batman: The Animated Series محصول دهه ۱۹۹۰، نقش محوری داشت؛ داستانی که حتی نامزدی جایزه امی را برای آن مجموعه به همراه آورد.
نسخه سال ۲۰۲۶ این شخصیت، نخستین فیلم کاملاً ترسناک در دنیای سینمایی جدید دیسی یا DCU محسوب میشود. فیلم با الهام از روایت تراژیک این شخصیت، او را از سایه سنگین بتمن بیرون میآورد و به سراغ زندگی آشفته و خشونتبارش در شهر گاتهام میرود.
تام ریس هریس در نقش مت هیگن، بازیگری که بهتازگی نامزد جایزه اسکار شده، حضوری چشمگیر دارد. زندگی حرفهای این بازیگر پس از آن به سراشیبی میافتد که با دوستدختر مارکوس سابو، رئیس یک گروه تبهکار با بازی دیوید دنچیک، رابطه برقرار میکند. پیامدهای این اتفاق خیلی زود گریبان هیگن را میگیرد و در همان بخشهای ابتدایی فیلم، صورت او بهشدت زخمی و از شکل طبیعی خارج میشود.
تنها امید او، عمل جراحی آزمایشی با استفاده از فناوری نانوسلولهاست؛ روشی که دکتر کیتلین کور، دانشمندی طردشده با بازی نائومی آکی، برای نجات او به کار میگیرد.
بااینحال، فیلم خیلی زود از کشمکشهای درونی هیگن فاصله میگیرد و به داستان انتقامجویی او میرسد. مت که اکنون توانایی تغییر شکل دارد، به سراغ افرادی میرود که زندگی حرفهایاش را نابود کردهاند. این تغییر مسیر باعث میشود بخشی از پیچیدگی شخصیتی که هریس با بازی خود ایجاد کرده، زیر سایه فیلمنامهای کمرمق قرار بگیرد؛ فیلمنامهای که مایک فلنگن و حسین امینی در نگارش آن نقش داشتهاند.
مسیر انتقام هیگن تا حد زیادی قابل پیشبینی است، اما رابطه پرتنش و نامشخص او با دکتر کور در بخشهایی به داستان جذابیت میدهد. در کنار این موضوع، ارتباط کور با یک کارآگاه پلیس گاتهام با بازی مکس مینگلا نیز به روابط شخصیتها پیچیدگی بیشتری میبخشد.
البته رابطهای که حالوهوایی شبیه داستانهای عاشقانه فرانکنشتاینی دارد، در نهایت به اندازهای که انتظار میرود بسط پیدا نمیکند و بیشتر به زمینهای برای نمایش صحنههای خونآلود تبدیل میشود. با وجود این، جایگزین شدن عشق و احساسات با خشونتی بیپرده، برای مخاطبانی که به دنبال وحشت جسمانی هستند، میتواند رضایتبخش باشد.

صحنههای چندشآور و طراحی موفق وحشت جسمانی
جیمز واتکینز، کارگردان فیلم، از دوربین برای ایجاد فضایی خفقانآور و پرتنش استفاده میکند. جلوههای ویژه نیز در بسیاری از صحنهها با دقت و مهارت قابلتوجهی اجرا شدهاند و به فیلم اجازه میدهند لحظاتی واقعاً آزاردهنده و دلهرهآور خلق کند.
یکی از صحنههای برجسته، زمانی اتفاق میافتد که درمان هیگن با شکست مواجه میشود و او در هواپیما، هنگام مواجهه با تلاطم پرواز، با استفاده از قیچی سفری به سراغ صورت خود میرود. ترکیب این موقعیت با تصاویر دلخراش، حس اضطراب شدیدی ایجاد میکند؛ تا جایی که ممکن است تماشاگر پس از دیدن فیلم، هنگام بستن چمدان و انتخاب وسایل داخل کیف دستی خود بیشتر احتیاط کند.
فیلم در بخشهای دیگر نیز با نمایش مغزهای متلاشیشده، انگشتان قطعشده و صحنههای خونآلود، بر جنبههای افراطی وحشت جسمانی تأکید میکند. بااینحال، تمام این لحظات به یک اندازه تأثیرگذار نیستند و برخی از آنها بیشتر بر شوکه کردن مخاطب تکیه دارند تا ساختن تعلیقی ماندگار.
یکی دیگر از نقاط قوت فیلم در باشگاه شبانه وزوویوس در گاتهام شکل میگیرد. هیگن که در این مرحله تغییرات جسمانی شدیدتری را تجربه کرده، بدون آنکه شناسایی شود در محیط رفتوآمد میکند. توانایی تغییر شکل او، این صحنه را به موقعیتی شبیه مراحل بازی Hitman یا فیلم Trap تبدیل میکند؛ جایی که شخصیت اصلی باید در میان جمعیت حرکت کند، بدون آنکه توجه دیگران را به خود جلب کند.
این سکانس از بهترین بخشهای فیلم است و ترکیب مبارزههای پرتحرک با قابلیتهای Clayface، تصویری جذاب از تواناییهای این شخصیت ارائه میدهد. چنین رویکردی همچنین نشان میدهد که این شرور میتواند در آینده، حتی در مواجهه با بتمن، بدون از دست دادن ویژگیهای خشن و ترسناک خود حضور داشته باشد.
ضعف در پرداخت مضامین و تصویر گاتهام
با وجود موفقیت برخی صحنهها، فیلم در پرداخت مفاهیم اصلی داستان به عمق کافی نمیرسد. موضوعاتی مانند معیارهای غیرواقعبینانه زیبایی در هالیوود، نارضایتی از ظاهر و اختلال بدریختانگاری بدن ظرفیت زیادی برای شکل دادن به یک روایت روانشناختی پیچیده دارند؛ اما Clayface بیشتر به اشارهای سطحی به این مسائل بسنده میکند.
داستان میتوانست تضاد میان فشارهای صنعت سرگرمی برای داشتن ظاهری بینقص و پیامدهای روانی این فشارها را جدیتر بررسی کند. در عوض، فیلم اغلب مسیری محافظهکارانه را انتخاب میکند و ترجیح میدهد با تصاویر هولناک و تغییر تدریجی چهره هیگن، مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.
اگر هدف تماشاگر صرفاً دیدن صحنههای خشن و لحظات چندشآور باشد، فیلم احتمالاً انتظارات او را برآورده میکند. تماشای فروپاشی ظاهر جذاب و چهره تراشخورده هیگن نیز یکی از عناصر اصلی وحشت این اثر است؛ بااینحال، این تصاویر بهتنهایی نمیتوانند جای خالی پرداخت عمیقتر شخصیتها و مضمونهای داستان را پر کنند.
جلوههای ویژه نیز با وجود لحظات موفق، در بعضی بخشها کیفیت یکدستی ندارند و استفاده از تصاویر رایانهای گاهی مصنوعی به نظر میرسد.
شهر گاتهام هم از دیگر نقاط ضعف فیلم است. این شهر در بهترین روایتهای بتمن، مکانی بیمار، فرسوده و گرفتار فساد است؛ جایی که تباهی در خیابانها و حتی ساختمانهایش ریشه دوانده است. اما تصویر ارائهشده در Clayface چندان تأثیرگذار نیست و بیشتر حالوهوایی کمرمق دارد که گاهی به نسخهای ضعیفتر از فضای فیلم Joker شباهت پیدا میکند. در نتیجه، فیلم فرصت ساختن تصویری ماندگار از شهری را که قرار است بتمن در آن به شهرت برسد، از دست میدهد.

آیا Clayface ارزش تماشا دارد؟
فیلم Clayface در ایجاد ترکیبی متفاوت از ژانر ابرقهرمانی و وحشت موفقیتهایی به دست میآورد. این اثر از نظر لحن، خشونت و طراحی صحنهها با بسیاری از فیلمهای متعارف دیسی و مارول تفاوت دارد و نشان میدهد دنیای DCU میتواند برای روایت داستانهای تاریکتر و جسورانهتر نیز مناسب باشد.
بااینحال، فیلم در ایجاد تعادل میان دو هویت خود با مشکل روبهرو است. از یک سو، بهعنوان اثری ابرقهرمانی تجربهای سرگرمکننده و متفاوت ارائه میدهد؛ از سوی دیگر، در مقام یک درام ترسناک، به دلیل فیلمنامه ناهماهنگ و بررسی سطحی موضوعات مهم، نمیتواند به یک تراژدی کاملاً تأثیرگذار تبدیل شود.
بازی تام ریس هریس، جلوههای ویژه خونآلود و سکانس باشگاه شبانه از مهمترین نقاط قوت فیلم هستند؛ در مقابل، شخصیتهای فرعی کمپرداخت، گاتهام نهچندان الهامبخش و عمق محدود مضامین، مانع از آن میشوند که Clayface به اثری ماندگار در ژانر وحشت تبدیل شود.
فیلم Clayface در تاریخ ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶، برابر با ۱ آبان ۱۴۰۵، در سینماها اکران میشود. این اثر به کارگردانی جیمز واتکینز ساخته شده و مدتزمان آن ۱۰۸ دقیقه است.