در این مطلب از تک بازی قصد داریم به حقایقی از داستان بازی رزیدنت ایول بپردازیم. در ادامه با ما همراه باشید.
پس از پشت سر گذاشتن اتفاقات عجیب و مرگبار کشتی متروکه، ایتن وینترز برای مدتی هوشیاری خود را از دست میدهد. او در این وضعیت با جک بیکر روبهرو میشود؛ اما این بار خبری از آن شخصیت خشن و غیرقابلکنترل گذشته نیست. جک که اکنون ظاهراً کنترل ذهنش را دوباره به دست آورده، بخش مهمی از حقیقت را برای ایتن آشکار میکند.
خانواده بیکر در ابتدا قربانی ماجرا بودند. جک و خانوادهاش پس از پیدا کردن میا و دختر مرموزی به نام Eveline، آنها را به خانه خود آوردند. اما Eveline بهتدریج تمام اعضای خانواده را تحت تأثیر قدرت خود قرار داد. او که رؤیای داشتن یک خانواده را در سر داشت، خانواده بیکر را به خانوادهای که خودش میخواست تبدیل کرد و کنترل ذهن آنها را در اختیار گرفت.
جک از ایتن درخواست میکند به این کابوس پایان دهد؛ کابوسی که نهتنها زندگی خانواده بیکر، بلکه سرنوشت میا و خود ایتن را نیز تغییر داده بود.
پس از بازگشت به هوش، ایتن دوباره جستوجوی خود برای پیدا کردن میا را آغاز میکند. او سرانجام میا را پیدا کرده و موفق میشود نمونهای مهم از Eveline را از او دریافت کند؛ نمونهای که بعدها نقش مهمی در پایان دادن به تهدید این موجود خواهد داشت.

راز پیرزن ویلچرنشین؛ Eveline واقعاً چه کسی بود؟
ایتن پس از ترک کشتی به یک معدن نمک متروکه میرسد؛ مکانی که در ظاهر ارتباطی با وقایع خانه بیکر ندارد، اما در حقیقت یکی از مهمترین رازهای داستان Resident Evil 7 در آن پنهان شده است.
در اعماق این معدن، یک مرکز تحقیقاتی مخفی قرار دارد. ایتن با بررسی اسناد و اطلاعات باقیمانده در این محل، سرانجام از منشأ Eveline و ماهیت واقعی او مطلع میشود.
Eveline یک دختر معمولی نبود. او بهعنوان یک سلاح بیولوژیکی طراحی شده بود و توانایی کنترل و آلوده کردن انسانها را داشت. با این حال، بدن او به دلیل مشکلات ژنتیکی پایدار نماند و روند پیریاش بهسرعت آغاز شد.
اینجاست که یکی از بزرگترین غافلگیریهای Resident Evil 7 مشخص میشود: پیرزن سالخوردهای که در طول بازی روی ویلچر دیده میشد، در واقع همان Eveline بود.
همچنین ایتن متوجه میشود لوکاس بیکر برخلاف دیگر اعضای خانواده، کاملاً تحت کنترل Eveline قرار نداشت. او بهعنوان بخشی از نقشه سازمان The Connections زیر نظر قرار گرفته بود و دارویی دریافت کرده بود که مقاومت او را در برابر کنترل ذهن Eveline افزایش میداد.
ایتن با استفاده از اطلاعات آزمایشگاه و نمونهای که از میا به دست آورده بود، مادهای را آماده میکند که میتواند Eveline را از بین ببرد.

پایان کابوس خانواده بیکر
ایتن برای آخرین بار به محل زندگی خانواده بیکر بازمیگردد تا با منشأ تمام اتفاقات روبهرو شود. او سرانجام Eveline را پیدا میکند و از ماده ساختهشده علیه او استفاده میکند.
اما پایان دادن به این تهدید به آن سادگی نیست. Eveline با واکنش به این حمله، شکل واقعی و قدرت مخفی خود را آشکار میکند و ایتن وارد آخرین رویارویی میشود.
در شرایطی که به نظر میرسد دیگر راهی برای نجات وجود ندارد، نیروی کمکی از راه میرسد و ایتن به سلاحی ویژه دست پیدا میکند. او سرانجام موفق میشود Eveline را شکست دهد و به سالها وحشت و کنترل خانواده بیکر پایان دهد.
پس از پایان عملیات، ایتن و میا توسط نیروهای امدادی از منطقه خارج میشوند. آنها تصور میکنند سرانجام از کابوسی که زندگیشان را نابود کرده بود، عبور کردهاند؛ اما اتفاقات Resident Evil 7 تنها مقدمهای برای فاجعهای بزرگتر بود.

داستان Resident Evil Village؛ آغاز کابوس تازه ایتن وینترز
چند سال بعد، ایتن و میا وینترز تلاش میکنند زندگی آرامتری داشته باشند. آنها اکنون صاحب دختری به نام رزماری یا رز شدهاند و به دور از گذشته پرآشوب خود زندگی میکنند.
اما در گوشهای دیگر از اروپا، زنی به نام مادر میراندا سالهاست روی نیرویی مرموز تحقیق میکند. هدف او یک چیز است: پیدا کردن راهی برای بازگرداندن دختر ازدسترفتهاش.
میراندا برای رسیدن به این هدف آزمایشهای فراوانی انجام داده و موجودات جهشیافته مختلفی را به وجود آورده است. از میان آنها، چهار شخصیت به مهمترین فرمانروایان منطقه تبدیل شدهاند:
- آلچینا دیمیترسکو
- دانا بنوینتو
- سالواتور مورو
- کارل هایزنبرگ
با وجود قدرتهای متفاوت هر یک از این شخصیتها، هیچکدام نتوانستند چیزی را که میراندا واقعاً به دنبالش بود، برای او فراهم کنند.
تا اینکه رزماری وینترز وارد داستان شد.
میراندا متوجه شد که رز به دلیل پیشینه غیرعادی پدر و مادرش، ویژگیهایی دارد که میتواند او را به گزینهای مناسب برای اجرای نقشه بزرگش تبدیل کند. از همان لحظه، خانواده وینترز به هدف اصلی مادر میراندا تبدیل شدند.
حمله کریس ردفیلد و ناپدید شدن رز
آرامش خانواده وینترز ناگهان از بین میرود. یک شب، خانه آنها هدف حمله قرار میگیرد و ایتن شاهد اتفاقی میشود که در نگاه اول غیرقابلباور است.
کریس ردفیلد و گروهش وارد خانه میشوند و میا هدف گلوله قرار میگیرد. سپس کریس، ایتن و رز را با خود میبرد.
ایتن که هنوز نمیداند چرا یکی از مهمترین قهرمانان تاریخ Resident Evil به او و خانوادهاش حمله کرده، تلاش میکند مقاومت کند. اما خیلی زود بیهوش میشود.
وقتی دوباره چشم باز میکند، خود را در شرایطی کاملاً متفاوت میبیند. وسیله نقلیه حامل او مورد حمله قرار گرفته، همراهانش از بین رفتهاند و هیچ اثری از کریس یا رز دیده نمیشود.
تنها چیزی که ایتن میداند این است که باید دخترش را پیدا کند.
ورود ایتن به روستای نفرینشده
ایتن پس از سرگردانی به روستایی دورافتاده در شرق اروپا میرسد؛ جایی که تقریباً همهچیز نشان میدهد اتفاقی غیرعادی در آن رخ داده است.
خانهها خالی هستند، مردم یا ناپدید شدهاند یا جان خود را از دست دادهاند و موجوداتی شبیه گرگینه در اطراف پرسه میزنند.
ایتن خیلی زود با لایکنها روبهرو میشود؛ موجوداتی که به یکی از تهدیدهای اصلی روستا تبدیل شدهاند. او برای زنده ماندن مجبور میشود از سلاحهایی که در مسیر پیدا میکند استفاده کند و راهی برای فرار از حملات آنها بیابد.
در جریان این اتفاقات، زنی سالخورده و مرموز نیز بارها در مسیر ایتن ظاهر میشود. او اطلاعات عجیبی درباره رز و مادر میراندا در اختیار ایتن قرار میدهد و مشخص میکند که دختر او به دستور میراندا به این منطقه آورده شده است.
ایتن با وجود تمام هشدارها تصمیم میگیرد مسیر خود را ادامه دهد؛ مسیری که در نهایت او را به یکی از مشهورترین مکانهای Resident Evil Village میرساند: قلعه دیمیترسکو.
ادامه داستان شامل ورود ایتن به قلعه دیمیترسکو، رویارویی با لیدی دیمیترسکو و دخترانش، راز محفظههای شیشهای رز، خانه بنوینتو، نبرد با مورو و هایزنبرگ، افشای حقیقت میراندا و در نهایت سرنوشت ایتن وینترز خواهد بود.